أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

71

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

وصيت مسلم به ابن اشعث ( 1 ) بعد رو به محمد بن اشعث كرد و فرمود : بندهء خدا ! ، به خدا ، گمان مىكنم ، تو نمىتوانى برايم أمان بگيرى ، ولى آيا اين قدر خير دارى كه كسى از اطرافيانت را بفرستى تا نزد حسين [ برود ] ، [ چرا كه بگمانم او و اهل بيتش امروز يا فردا به سوى شما مىآيند ، و ناراحتىاى كه در من مشاهده مىكنى به همين خاطر است ] و از زبان من بگويد كه : [ مسلم ] بن عقيل مرا نزد شما فرستاده ، خودش در دست امويان اسير شده و معلوم نيست تا شب زنده بماند ! [ و بگويد مسلم ] گفت : با اهل بيتت برگرد ، اهل كوفه شما را فريب ندهند ، آنها همان ياران پدرتان هستند كه براى رهايى از آنان آرزوى مرگ و كشته‌شدن مىكردند ! اهل كوفه به من و شما دروغ گفتند ! و به قول دروغگو اعتمادى نيست ! [ محمد ] بن اشعث گفت : به خدا اين كار را انجام مىدهم . و به ابن زياد هم مىگويم كه به شما أمان داده بودم . « 1 » مسلم در مقابل درب قصر ( 2 ) محمد بن اشعث ، [ مسلم ] بن عقيل را به جلوى در قصر برد ، [ مسلم ] در حال تشنگى به سر مىبرد ، « 2 » [ عده‌اى از ] مردم جلوى قصر نشسته و منتظر بودند تا اجازه داخل شدن به قصر به آنها داده شود . از جملهء آنها عمارة بن عقبة بن أبى معيط و عمرو بن حريث و مسلم بن عمرو و كثير بن شهاب ، بودند . « 3 » كوزهء آب سردى در كنار در [ قصر ] نصب شده بود ، [ مسلم ] بن عقيل فرمود : از اين آب به من بدهيد . مسلم بن عمرو [ باهلى ] گفت : مىبينى چقدر خنك است ! نه ، به خدا هرگز

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 374 ، ادامه خبر قدامة بن سعيد و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 59 و 60 . ( 2 ) به خاطر ضربتى كه به دهانش خورده بود و لب و دهانش مجروح شد و خون زيادى از او رفته بود لذا تشنگى جانكاهى بر او عارض گرديده بود . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 / 375 ، به نقل از أبى مخنف از جعفر بن حذيفه طايى ، و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 60 ، با كمى تغيير .